بوی ماه مهر

بوی ماه مهر

خیلی بد بو.... بوی دلتنگی ، بوی غم، بوی اسارت دقایق آزادی تابستانه....

کاش این پاییز قشنگ خودش رو به این ماه آلوده نمیکرد!!

همیشه از روز اول مهر بدم میومد ، پر اضطراب بود، اضطراب دیر نرسیدن به مدرسه،اضطراب اینکه معلما چه طورین، تو کدوم کلاس میفتی، با دوستاتی یا نه، اصلا قراره چی بشه؟؟

دلم میگیره برای این بچه های کوچک دبستانی با فرم های گاهی بدرنگ و بدقواره ، با موهای کوتاه شده ای که قیافه اکثر بچه ها رو مثل گلابی می کنه( بی چاره پسرا، واقعا در حقشون اجحاف میشه)، با یه کیف گنده که از چمدون منم بزرگتره و با ذوق احمقانه ای دسته اش رو میگیرن و دنبال خودشون میکشن .... البته اونا خوشحالن، شاید چون از بچگی تو گوششون می خونن که تو مدرسه باسواد میشی و میتونی کتاب داستاناتو خودت بخونی وچه میدونم قراره آخرش یه کاره بشی و خوشبخت هم ......

اما بچه ها مدرسه رو دوست دارن برای اینکه دوستاشونو میبینن، برای فعالیتهای جانبیش، برای جشنها، برای زنگ تفریحاش، اجازه بگیری که از کلاس بیرون بری و بعدش شاید اصلا برنگردی( این اتفاق خوشایند تو دبیرستان میفته)، اگه کلاستون طبقه اول باشه و بتونی بپری تو حیاط، در یک عملیات کاملا هیجان انگیز و پر مخاطره و البته پر از استرس وقتی معلم پشت به بچه هاست خودت رو به حیاط برسونی و بری تا ته حیاط با سرعت فشنگ و دوباره از دیواربیای بالا و  در حالیکه هن وهن میکنی و صورتت سرخ شده خودت رو بندازی تو جات و خوشحال وخرسند از اینکه معلم نفهمیده خنده های یواشکی تحویل دوستات بدی...... یعنی واقعا نفهمیده بود؟؟!!

یا اینکه یه نمره بد بگیری و تنها نمره بدت باشه و از شانس همون روز نمره ها رو بخوان به والدین نشون بدن، اون وقت دیگه واقعا چاره ای نداری و البته خدا هم باهاته . معلم زبان دفتر کلاس رو روی میز جا میزاره ، اونوقت زنگ تفریح با دوستات نمره ها رو عوض می کنی ولی اینقدر ناشیانه بود که دفتر خط خطی میشه. خوب این فکر تو بود پس حتما خیلی برات گرون تموم میشه، اونم تو که همه بهت اعتماد دارن بنابراین وقتی همه میرن تو حیاط دفتر رو پشت درایور آهنی کلاس میندازی و خودت رو میزنی به اون راه.... هیچ کس غیر خدا و خودت خبر نداره. اینجاست که تهدیدای ناظم که اگر دفتر پیدا نشه نمره انضباط از همتون کم میشه تاثیری نداره. همه جا  زیرو رو میشه اما دفتر موقع خونه تکونی آخر سال پیدا میشه که دیگه فایده نداره!!!

راستی بیچاره این نمره انضباط، تو کل سال از مرز منفی بیست هم رد میشه و همیشه هم انضباطها بیسته!!!

مسابقه والیبال با معلما، آخر سال نوشتن دفتر خاطرات، ترقه انداختن تو راهروی کلاس  نزدیک چهارشنبه سوری، آب بازی، دسته سینه زنی محرم، نمایش دهه فجر( چه حالی داشت!! از کلاس میزدیم و میرفتیم سرود و نمایش تمرین می کردیم)

تحصن برای امتحان ندادن( آخرشم امتحان میدادیم ، چون همیشه یکی دو نفر کوک نبودن با بقیه)

خیلی خاطرات دیگه که هیچ کدومشون مربوط به درس خوندن نیست  باعث میشه من مدرسه رو دوست داشته باشم و شاید خیلی های دیگه مثل من.....

خدایا منو به خاطر اینا و اونایی که دیگه جاش اینجا نبود بنویسم ببخش...

پاییز هزار رنگ قشنگ عاشق، گوارای وجود....

 

 

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک حقوقدان

تقصیر پاییز که نیست... ما براش تعیین کردیم. من هیچ وقت بوی ماه مهر برام بوی بدی نبود با اینکه مدرسه رفتن سخت م بود اما همیشه حال و هواشو دوست داشتم... مخصوصا آهنگ همشاگردی سلام پاییزت مبارک

مامان محمدمهدی

من بر خلاف شما اصلا دوست ندارم مدرسه رو و خیلی کم خاطرات خوب از اون دوران به یاد دارم! با اینکه همیشه شاگرد خوبی در اون دوران ها بودم!

مامان محمدمهدی

سلام خانوم ممنونم که بهم سر میزنید. من هنوز با پرشین بلاگهات از محل کارم مشکل دارم برای نظر گذاشتن و اگه تو خونه روشن باشه اینترنت میتونم بیام و نظر بگذارم! ولی مطلباتونو در اولین فرصت که میبینم میخونم. راستی از بابت راهنمایی های مهدکودکیتون ممنونم.اینروزها خیلی یاد شما میفتم و مدام به ذهنم میارم که ازتون مشورت بگیرم و...(اگه زحمتتون نباشه؟) از بابت لینک هم مشکل مال همون زمان بود حالا دیگه همه دارن و مشکلی دیگه پیش نیومده خداروشکر

زهرا

سلام عزیزم. صبح پاییزیت بخیر. مرسی که بهم سرزدی.[گل]

موذن

سلام خواهر خوبم با تشکر از ابراز محبت عالی و حضور سببزتان که همیشه منو شزمنده می کنید بهترین ها را برایتان آرزومندم بزودی در خدمت خواهم بود

لبحند زندگی

بگذار با هم ترانه بخوانیم نسیم ما را نوازش بدهد پناه آیینه ها باشیم تا ترک نخورند و نگاه ماه را بیدار کنیم بگذار ….. بگذار خورشید زندگیمان نور افشانی کند و مسافر جاده ای باشیم که به شهر محبت ختم می شود به سرزمین مهر،طلوع و مهربانی سربزن

موذن

سلام و تبریک بهترین ها را برایتان آرزومنئدم شادوتندرست باشید

علي اصغر موذني

سلام آبجی با مطلب جدیدی به روز و منتظر نگاه سبزتان هستم شادوتندرست باشید

علي اصغر موذني

سلام مدتی است در سکوتی و خبری از شما نداریم منتظریم بازآئید با مطلب این پیرمرد در بستر هنوز ندای اذان سر می دهد به روز و منتظر نگاه سبزتان هستم شادوتندرست باشید